۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه
در
۲۱:۳۱
|
منابع مقاله:
مجموعه آثار ج 17 ، مطهری، مرتضی؛
نوشتهاند ابا عبد الله در حملات خودش نقطهای را در میدان مرکز قرار داده بود. مرکز حملاتش آنجا بود.مخصوصا نقطهای را امام انتخاب کرده بود که نزدیک خیام حرم باشد و از خیام حرم خیلی دور نباشد،به دو منظور.یک منظور این که میدانست که اینها چقدر نامرد و غیر انسانند.اینها همین مقدار حمیت ندارند که لا اقل بگویند که ما با حسین طرف هستیم،پس متعرض خیمهها نشویم.میخواست تا جان در بدن دارد،تا این رگ گردنش میجنبد،کسی متعرض خیام حرمش نشود.حمله میکرد،از جلو او فرار میکردند،ولی زیاد تعقیب نمیکرد،بر میگشت مبادا خیام حرمش مورد تعرض قرار بگیرد.دیگر اینکه میخواست تا زنده است اهل بیتش بدانند که او زنده است. نقطهای را مرکز قرار داده بود که صدای حضرت میرسید.وقتیکه بر میگشت،در آن نقطه میایستاد،فریاد میکرد:«لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم».وقتی که این فریاد حسین بلند میشد اهل بیتسکونتخاطری پیدا میکردند،میگفتند آقا هنوز زنده است. امام به اهل بیت فرموده بود تا من زنده هستم هرگز از خیمهها بیرون نیایید. این حرفها را باور نکنید که اینها دم به دم بیرون میدویدند،ابدا!دستور آقا بود که تا من زنده هستم در خیمهها باشید،حرف سستی از دهان شما بیرون نیاید که اجر شما ضایع میشود.مطمئن باشید عاقبتشما خیر است،نجات پیدا میکنید و خداوند دشمنان شما را عذاب خواهد کرد،به زودی هم عذاب خواهد کرد.اینها را به آنها فرموده بود. آنها اجازه نداشتند و بیرون هم نمیآمدند.غیرت حسین بن علی اجازه نمیداد.غیرت و عفتخود آنها اجازه نمیداد که بیرون بیایند،بیرون هم نمیآمدند.صدای آقا را که میشنیدند:«لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»یک اطمینان خاطری پیدا میکردند. چون آقا وداع کرده بودند و یک بار یا دو بار دیگر هم بعد از وداع آمده بودند و خبر گرفته بودند،این بود که اهل بیت امام هنوز انتظار آمدن امام را داشتند.
اسبهای عربی برای میدان جنگ تربیت میشدند.اسب حیوان تربیتپذیری است.اینها وقتی که صاحبشان کشته میشد عکس العملهای خاصی از خودشان نشان میدادند.
اهل بیت ابا عبد الله در داخل خیمه هستند،همین طور منتظر ببینند کی صدای آقا را میشنوند یا شاید یک بار دیگر جمال آقا را زیارت میکنند که یک وقت صدای همهمه اسب ابا عبد الله بلند شد.آمدند در خیمه.خیال کردند آقا آمدهاند.یک وقت دیدند این اسب آمده است ولی در حالی که زین او واژگون است.اینجاست که اولاد ابا عبد الله،خاندان ابا عبد الله فریاد واحسینا و وامحمدا را بلند کردند.دور این اسب را گرفتند. نوحه سرایی طبیعتبشر است.انسان وقتی میخواهد درد دل خودش را بگوید به صورت نوحهسرایی میگوید،آسمان را مخاطب قرار میدهد،زمین را مخاطب قرار میدهد،درختی را مخاطب قرار میدهد،خودش را مخاطب قرار میدهد،انسان دیگری را مخاطب قرار میدهد، حیوانی را مخاطب قرار میدهد.هر یک از افراد خاندان ابا عبد الله به نحوی نوحهسرایی را آغاز کردند.آقا به آنها فرموده بود تا من زنده هستم حق گریه کردن هم ندارید.من که از دنیا رفتم البته نوحهسرایی کنید.گریه است،انسان وقتی غصه دارد باید گریه کند تا عقده دلش خالی شود.اجازه گریه کردن را بعد از این جریان یافته بودند.در همان حال شروع کردند به گریستن.
نوشتهاند حسین بن علی علیه السلام دخترکی دارد که خیلی هم این دختر را دوست میداشت،سکینه خاتون که بعد هم یک زن ادیبه عالمهای شد و زنی بود که همه علما و ادبا برای او اهمیت و احترام قائل بودند.ابا عبد الله خیلی این طفل را دوست میداشت.او هم به آقا فوق العاده علاقهمند بود.نوشتهاند این بچه به صورت نوحه سرایی جملههایی گفت که دلهای همه را کباب کرد.به حالت نوحهسرایی این اسب را مخاطب قرار داده است،میگوید:«یا جواد ابی هل سقی ابی ام قتل عطشانا؟»ای اسب پدرم،پدر من وقتی که رفت تشنه بود،آیا پدر من را سیراب کردند یا با لب تشنه شهید کردند؟این در چه وقتبود؟وقتی است که دیگر ابا عبد الله از روی اسب به روی زمین افتاده است.این جنگ با یک تیر شروع شد و با یک تیر خاتمه پیدا کرد.پیش از ظهر عاشورا که شد،بعد از آن اتمام حجتهای امام،عمر سعد کسی بود که تیری به کمان کرد و فرستاد به (1)...
پینوشت:
1) [چند ثانیهای نوار افتادگی دارد.]
ارسال شده توسط
نویسنده
برچسبها:
مصائب حسینی
0 نظرات:
ارسال یک نظر