۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه
در
۲۲:۰۲
|
پدیدآورنده: تنظیم و ترجمه: محمد ترابیان فردوسی ،
،
کاروانی آرام آرام به مدینه نزدیک میشد. بار شترانشان«ماتم» بود و کالایشان «گریه». بازرگانان و سوداگران این کاروان، تعدادی زن و دختر و چند مردبودند که میخواستند «آه» را با «ناله» معاوضه کنند. کاروان نزدیک مدینه رسید. سیاهی دیوارهای شهر آشکار شد. درمیان آن کاروان سیاهپوش، دخترکی دلتنگ و غمگین آرام آرام گامبرمیداشت.دخترک سرش را بالا آورد، چشمش به دیوارهای شهر مدینه افتاد،آهی از سینه کوچک و غم گرفتهاش برکشید و با خود گفت: در اینشهر که را دارم تا بتوانم با او درد دل کنم؟هرچه فکر کرد، چیزی به خاطرش نیامد. سپس شهر را مخاطب قرار داد و غمانگیزترین حادثه زندگیاش راچنین بیان کرد: مدینه جدنا لا تقبلینا فبالحسرات و الاحزان جئنا مدینه، ای شهر پدر بزرگ ما، ما را به خود راه مده; چون کالاییجز حسرت و غم نداریم. الا فاخبر رسول الله عنا بانا قد فجعنا فی ابینا ای شهر مدینه، به رسول خدا(ص) خبرده که ما در سوگ پدرمان سخت داغداریم. و ان رجالنا بالطف صرعی بلا راس و قد ذبحوا البنینا و بگو که پیکر بیسر مردان ما در کنار نهر فرات بر زمین افتادهاست، و نیز بگو که فرزندان ما را سر بریدند. و اخبر جدنا انا اسرنا و بعد الاسر یا جدا سبینا ای شهر مدینه، به پدر بزرگ مهربانم خبر ده که ما را به اسیریگرفتند و به سرزمینهای دور تبعید کردند. و رهطک یا رسول الله اضحوا عرایا بالطفوف مسلبینا ای رسول خدا، اهل بیت تو در حالی ظهر کردند که بدنها یشانعریان در بیابان کربلا افتاده و غارت شده بودند. و قد ذبحوا الحسین(ع)و لمیراعوا جنابک یا رسول الله فینا فرزندت حسین(ع) را سر بریدند و حق و احترام شما را در باره مامراعات نکردند. فلو نظرت عیونک للاساری علی اقتاب الجمال محملینا اگر چشم مبارکتبه اسیران اهل بیت میافتاد، میدیدی که آنان رابر جهاز شتران سوار کرده بودند. رسول الله! بعد الصون صارت عیون الناس ناظره الینا ای رسول خدا، پس از این که سالها پرده نشینان عصمت و عفافبودیم و چشم نامحرمی ما را ندیده بود، مردم کوچه و بازار بهما چشم دوختند. و کنت تحوطنا حتی تولت عیونک، صارت الاعداء علینا تا آن زمان که وجود مقدس حضرتت زنده بود، پیوسته نگهدار ومتوجه ما بودی; ولی همین که چشم از دنیای فانی فروبستی، دشمنانبر ما ستمهای فراوان روا داشتند.
«ام کلثوم» دختر امام حسین(ع)، تسلیم سیل اشک شد و لحظاتیگریه کرد. همه کاروانیان عزادار، گرد دخترک جمع شدند وگریستند. این بار «ام کلثوم» مادر بزرگش حضرت فاطمه زهرا(س)را که در جوار رسول خدا(ص) آرمیده بود، مخاطب قرار داد واینگونه گفت: ا فاطم لو نظرت الی السبایا بناتک فی البلاد مشتتینا ای فاطمه زهرا، کاش به کاروان اسیران نگاه میکردی و میدیدی کهدخترانت در شهر پراکنده شدند. ا فاطم لو نظرت الی الحیاری و لو ابصرت زین العابدینا ای فاطمه زهرا، کاش به دختران سرگردانت مینگریستی و حال زینالعابدین بیمارت را مشاهده میکردی. ا فاطم لو رایتنا سهاری و من سهر اللیالی قد عمینا ای فاطمه، کاش میدیدی که شبها تا صبح از ترس بیدار بودیمآنقدر که چشمانمان بی فروغ شد ا فاطم مالقیت من عداکی و لا قیراط مما قد لقینا ای فاطمه، ذرهای از ستمهایی که دشمنان بر ما روا داشتند، بهشما نرسید. فلو دامتحیاتک لم تزالی الی یوم القیامه تند بینا اگر اجل به شما مهلت میداد و مصیبتهای ما را میدیدی، تا روزقیامت پیوسته بر مصائب ما گریه و ناله میکردی.
صدای گریه از اطرافیان بلند بود. زنها ضجه میزدند و خاک بر سرمیریختند. «ام کلثوم» مرغ دل را روانه بقیع کرد و با سوزجگر ادامه داد: و عرج بالبقیع و قف و نادی این حبیب رب العالمینا ای پرنده خیال سوی بقیع برو، در آنجا بایست و نداکن، کجایی ایحبیب پروردگار جهانیان؟! و قل یا عم بالحسن المزکی عیال اخیک اضحوا ضائعینا به عمویم بگو: ای حسن پاک سرشت، اهل بیتبرادرت در حالی روزعاشورا را به ظهر رساندند که پایمال شده و بی کس بودند. ایا عماه ان اخاک اضحی بعیدا عنک بالرمضاء رهینا عموجان، برادرت روز عاشورا درحالی ظهر کرد که از تو دور بود وبدن شریفش در گرو سرزمینی گرم سوزان قرار داشت. بلا راس تنوح علیه جهرا طیور و الوحوش الموحشینا جسد برادرت سر نداشت و مرغان و حیوانات وحشی آشکارا بر اونوحه میکردند و لو عاینتیا مولای ساقوا حریما لا یجدن لهم معینا ای مولای من، کاش میدیدی حرمی را که هیچ یاور و پشتیبانینداشت، چگونه در صحراها میدوانیدند. علی متن الیناق بلا وطاء و شاهدت العیال مکشفینا کاش میدیدی که اهل بیت را بدون پوشش مناسب بر شتران برهنهسوار کرده بودند.
ام کلثوم دختر غم دیده امام حسین(ع) لحظهای سکوت کرد. صدایگریه و ناله مردان و زنانی که اطرافش گرد آمده بودند، به عرشمیرسید. مظلومیت و سوز دل این دخترک یتیم، فرشتگان را به گریهآورده بود. بوتههای خار بیابان، سر بر شانه یکدیگر نهاده، اشکمیریختند. کبوتران سر به زیر پرهایشان برده بودند و نالهمیکردند. ام کلثوم اشکهایش را با آستین لباس کهنه و خاکآلودش پاک کرد;دوباره «شهر مدینه» را مخاطب قرار داد و گفت: مدینه جدنا لا تقبلینا فباالحسرات و الاحزان جئنا ای مدینه، ای شهر پدر بزرگ مهربان ما، باز هم میگویم ما را بهخود راه مده، چون هیچ متاع و تحفهای جز دل سوخته و اشک رواننداریم. خرجنا منک بالاهلین جمعا رجعنا لا رجال و لا بنینا ما در حالی از تو خارج شدیم که همه اهل بیتسرزنده و شادمانگرد هم بودند و اکنون در حالی به سوی تو بر میگردیم که مردانو فرزندان با ما نیستند. و کنا فی الخروج بجمع شمل رجعنا حاسرین مسلبینا وقتخروج، جمعیتی ایمن از پراکندگی بودیم و اینک، هنگامبرگشت، حسرت زده و غارت شدهایم. و کنا فی امان الله جهرا رجعنا بالقطعیه خائفینا وقتی بیرون میرفتیم، آشکارا در پناه خدا و ایمنی کامل بودیم،ولی اکنون که برمیگردیم، جدا مانده و بیمناکیم. و مولانا الحسین لنا انیس رجعنا و الحسین به رهینا (هنگام خروج) سرورما امام حسین(ع) همدم و موجب دلخوشی ما بود;اما اکنون در مراجعت، بدن مقدس آن جناب در گرو بیابان کربلاست. و نحن الضایعات بلا کفیل و نحن النائحات علی اءخینا حال، ما پایمال شدگانی بی سرپرستیم که در عزای برادرمان نوحهمیکنیم. و نحن السایرات علی المطایا نشال علی جمال المبغضینا و ما اینک بر شتران دشمنانمان سواریم و شهر به شهر میگردیم. و نحن بنات یس و طه و نحن الباکیات علی اءبینا ما دختران یاسین و طاهاییم و از شرافتخانوادگی برخور داریم;ولی به مصیبتی گرفتارمان ساختند که اینگونه بر پدرمانمیگرییم. و نحن الطاهرات بلا خفاء و نحن المخلصون المصطفونا همانا ما بانوانی وارستهایم، ما اهل اخلاصیم، ما برگزیدگان خدادر زمین هستیم. و نحن الصابرات علی البلایا و نحن الصادقون الناصحونا همانا ما شکیبایان بر بلاها و راستگویان اندرزگوییم.
ام کلثوم دوباره پدر بزرگ مهربانش را مورد خطاب قرار داد وادامه داد: الا یا جدنا قتلوا حسینا و لم یرعوا جناب الله فینا ای پدر بزرگ مهربان، آگاه باش که این قوم زشتکار ، حسین عزیزترا کشتند و در باره ما از خدا پروا نکردند. الا یا جدنا بلغت عدانا مناها و اشتفی الا عداء فینا ای پدر بزرگ، دشمنان ما به آرزوی خود رسیدند و دلهای پرکینهخود را (با ستمی که بر ما روا داشتند) شفا دادند. لقد هتکوا النساء و حملوها علی الاقتاب قهرا اجمعینا به بانوان حرم امام حسین(ع) اهانت و بیاحترامی کردند و آنمخدرات را به اجبار بر شتران نشاندند. و زینب اخرجوها من خباها و فاطم واله تبدو الانینا حضرت زینب (ع) را به اجبار از خیمهاش بیرون کشیدند، در همان حال،فاطمه دختر امام حسین (ع) سرگردان بود و آشکارا ناله میکرد. سکینه تشتکی من حر وجد تنادی الغوث رب العالمینا سکینه از حرارت مصایبی که به او رسیده بود، فریا میکشید و از پروردگارجهان کمک میطلبید. و زین العابدین بقید ذل و راموا قتله اهل الخئونا حضرت زین العابدین (ع) در بند اسارت بود و در همان حال، خیانتپیشگانقصد داشتند او را به شهادت رسانند. فبعدهم علی الدنیا تراب فکاس الموت فیها قد سقینا بعد از این شهدا و مصیبتهایی که به ما رسید، خاک بر سر دنیا باد کهدر آن به ما جام مرگ نوشاندند. و هذا قصی مع شرح حالی الا یا سامعون ابکوا علینا (1) این بود قصه پر درد و شرح حال پر ملال من; اکنون ای کسانی که این درددلها را شنیدید، بر حال ما سختبگریید.
ام کلثوم دختر یتیم امام حسین (ع)، آرام آرام به راه افتاد وکاروان نیز به حرکت درآمد. او با این اشعار جانسوز، غمانگیزترینغمنامه را در سینه تاریخ به ودیعه گذاشت. صدها سال است مردمانیکه خاک وجودشان با آب کوثر ولایت امیر مؤمنان (ع) سرشته شده، ایناشعار جانسوز را زمزمه میکنند و اشک میریزند، اینک ما نیز چنینخواهیم کرد.
پینوشت :
(1) مخزن البکاء، ملا محمد صالح برغانی قزوینی، متوفای 1275 ق
ارسال شده توسط
نویسنده
برچسبها:
مصائب حسینی
0 نظرات:
ارسال یک نظر