۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه
در
۲۱:۳۴
|
منابع مقاله:
مجموعه آثار ج 17 ، مطهری، مرتضی؛
این روح،از روز اول تا لحظه آخر در وجود مقدس حسین بن علی علیه السلام متجلی بود،به قول خودش جزء خون و حیاتش شده بود،امکان نداشت از حسین جدا شود.در لحظات آخر[حیات]ابا عبد الله،وقتی در آن گودی قتلگاه افتاده است و قدرت حرکت کردن ندارد،قدرت جنگیدن با دشمن ندارد،قدرت ایستادن بر سر پا ندارد و به زحمت میتواند حرکت کند،باز میبینیم از سخن حسین غیرت میجهد،عزت تجلی میکند،بزرگواری پیدا میشود.لشکر میخواهند سر مقدسش را از بدن جدا کنند ولی شجاعت و هیبتسابق اجازه نمیدهد،بعضی میگویند نکند حسین حیله جنگی به کار برده که اگر کسی نزدیک شد،حمله کند و در مقابل حمله او کسی تاب مقاومت ندارد.نقشه پلید و نا مردانهای میکشند،میگویند اگر به سوی خیمههایش حمله کنیم او طاقت نمیآورد.امام حسین افتاده است.من نمیتوانم آن حالت ابا عبد الله را مجسم کنم.لشکر به طرف خیام حرمش حمله میکند. یک نفر فریاد میکشد:حسین،تو زندهای؟!به طرف خیام حرمتحمله کردند!امام به زحمت روی زانوهای خود بلند میشود،به نیزهاش تکیه میکند و فریاد میکشد:
«ویلکم یا شیعة آل ابی سفیان،ان لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم» (1)
ای مردمی که خود را به آل ابوسفیان فروختهاید،ای پیروان آل ابوسفیان!اگر خدا را نمیشناسید،اگر به قیامت ایمان و اعتقاد ندارید،حریت و شرف انسانیتشما کجا رفت؟!شخصی میگوید:ما تقول یابن فاطمة؟پسر فاطمه چه میگویی؟فرمود:«انا اقاتلکم و انتم تقاتلوننی و النساء لیس علیهن جناح»طرف شما من هستم،این پیکر حسین حاضر و آماده استبرای اینکه آماج تیرها و ضربات شمشیرهای شما واقع شود. ولی روح حسین حاضر نیست او زنده باشد و ببیند کسی به نزدیک خیام حرم او میرود.
و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم،و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین.
پینوشت:
1) اللهوف،ص 50.
ارسال شده توسط
نویسنده
برچسبها:
مصائب حسینی
0 نظرات:
ارسال یک نظر