منابع مقاله:
مجموعه آثار ج 17 ، مطهری، مرتضی؛
شجاعت و قوت قلبی که ابا عبد الله در روز عاشورا از خود نشان داد،همه[شجاعان] را فراموشاند.این،سخن راویان دشمن است.راوی گفت:«و الله ما رایت مکثورا قط قد قتل اهل بیته و ولده و اصحابه اربط جاشا منه»به خدا قسم در شگفتبودم که این چه دلی بود،چه قوت قلبی بود؟!یک آدمی که اینچنین دل شکسته باشد که در جلوی چشمش تمام اصحاب و اهل بیت و فرزندانش را قلم قلم کرده باشند و اینچنین قوی القلب باشد! من که نظیری برایش سراغ ندارم.
در روز عاشورا ابا عبد الله نقطهای را به عنوان مرکز انتخاب کرده بود،یعنی وجود مقدس ابا عبد الله ابتدا آنجا میایستاد و بعد حمله میکرد.به طور قطع و مسلم و بر طبق همه تواریخ،کسی جرات نکرد تن به تن با ابا عبد الله بجنگد.البته ابتدا چند نفر آمدند،جنگیدند،ولی آمدن همان و از بین رفتن همان.پسر سعد فریاد کرد:چه میکنید؟!«ان نفس ابیه بین جنبیه»(یا«ان نفسا ابیة بین جنبیه»)این،پسر علی است، روح علی در پیکر اوست،شما با چه کسی دارید میجنگید؟!با او تن به تن نجنگید.دیگر جنگ تن به تن تمام شد.
آن وقت جنگی که از طرف آنها نامردی بود شروع شد،سنگ پرانی،تیر اندازی.جمعیتی در حدود سی هزار نفر میخواهند یک نفر را بکشند.از دور ایستادهاند،تیر اندازی میکنند یا سنگ میپرانند.همینها وقتی که ابا عبد الله حمله میکرد،درست مثل یک گله روباه که از جلوی شیر فرار میکند،فرار میکردند.ولی حضرت حمله را خیلی ادامه نمیداد یعنی نمیخواست فاصلهاش با خیام حرمش زیاد شود.غیرت حسین اجازه نمیداد که تا زنده است کسی به اهل بیتش اهانت کند.مقداری که حمله میکرد و آنها را دور میساخت، بر میگشت،میآمد در آن نقطهای که آن را مرکز قرار داده بود.آن نقطه،نقطهای بود که صدا رس به حرم بود،یعنی اهل بیت اگر چه حسین را نمیدیدند ولی صدایش را میشنیدند. برای اینکه زینبش مطمئن باشد،برای اینکه سکینهاش مطمئن باشد،برای اینکه بچههایش مطمئن باشند که هنوز جان در بدن حسین هست،وقتی که میآمد در آن نقطه میایستاد،آن زبان خشک در آن دهان خشک به حرکت میآمد و میگفت:«لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»یعنی این نیرو از حسین نیست،این خداست که به حسین نیرو داده است،هم شعار توحید میداد و هم به زینبش خبر میداد که زینب جان!هنوز حسین تو زنده است.به خاندانش دستور داده بود که تا من زنده هستم کسی حق ندارد بیرون بیاید.لذا همه در داخل خیمهها بودند.
ابا عبد الله دو بار برای وداع آمدند.یک بار آمدند،وداع کردند و رفتند.بار دوم به این ترتیب بود که ایشان رفتند به طرف شریعه فرات و خودشان را به آن رساندند.در این هنگام شخصی صدا زد:حسین!تو میخواهی آب بنوشی؟!ریختند به خیام حرمت.دیگر آب نخورد و برگشت.آمد برای بار دوم با اهل بیتش وداع کرد(ثم ودع اهل بیته ثانیا).چه جملههای نورانیای دارد!رو میکند به آنها که:اهل بیت من!مطمئن باشید که بعد از من شما اسیر میشوید،ولی کوشش کنید که در مدت اسارتتان یک وقت کوچکترین تخلفی از وظیفه شرعیتان نکنید.مبادا کلمهای به زبان بیاورید که از اجر شما بکاهد. ولی مطمئن باشید که این،پایان کار دشمن است،این کار،دشمن را از پا در آورد«و اعلموا ان الله منجیکم»بدانید که خدا شما را نجات میدهد و از ذلتحفظ میکند.این خیلی حرف است:اهل بیت من!شما اسیر خواهید شد ولی حقیر و ذلیل نخواهید شد،اسارت شما هم اسارت عزت است.به همین جهتبود که وقتی در کوفه مردم به رسم صدقه به اطفال گرسنه اسرا نان میدادند،زینب نمیگذاشت قبول کنند.اسیر بودند ولی هرگز حاضر نشدند خواری را تحمل کنند.شیر را هم در زنجیر میکنند ولی شیر در زنجیر هم که باشد شیر است،روباه آزاد هم که باشد روباه است.
بار دوم که امام آمد،اهل بیتخوشحال شدند،دوباره با ابا عبد الله خداحافظی کردند.باز به امر ابا عبد الله از خیمهها بیرون نیامدند.
بعد از مدتی یکدفعه باز صدای شیهه اسب ابا عبد الله را شنیدند،خیال کردند حسین برای بار سوم آمده است تا با اهل بیتش خدا حافظی کند(گریه استاد)ولی وقتی بیرون آمدند اسب بی صاحب ابا عبد الله را دیدند(گریه شدید استاد).دور اسب ابا عبد الله را گرفتند.هر کدام سخنی با این اسب میگوید.طفل عزیز ابا عبد الله میگوید:ای اسب! «هل سقی ابی ام قتل عطشانا؟»من از تو یک سؤال میکنم:پدرم که میرفت،با لب تشنه رفت(گریه استاد)،من میخواهم بدانم که آیا پدرم را با لب تشنه شهید کردند یا در دم آخر به او یک جرعه آب دادند؟(گریه استاد).اینجاست که یک منظره دیگری رخ میدهد که قلب مقدس امام زمان را آتش میزند:«و اسرع فرسک شاردا محمحما باکیا، فلما راین النساء جوادک مخزیا و ابصرن سرجک ملویا خرجن من الخدور ناشرات الشعور علی الخدور لاطمات» (1) روضه امام زمان است،میگوید:جد بزرگوار!اهل بیت تو به امر تو از خانه بیرون نیامدند اما وقتی که اسب بی صاحبت را دیدند موها را پریشان کردند،همه به طرف قتلگاه تو آمدند(گریه استاد).
و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم،و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین.
نسالک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله...اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بعد المعصیة و صدق النیة و عرفان الحرمة و اکرمنا بالهدی و الاستقامة و سدد السنتنا بالصواب و الحکمة و املا قلوبنا بالعلم و المعرفة.
خدایا!ما را حسینی واقعی قرار بده،ما را آشنا به روح نهضتحسینی قرار بده،پرتوی از آن روح مقدس بر دلهای همه ما بتابان،ما را به روح حسینی زنده بگردان.
خدایا!انوار معرفتخودت را بر قلبهای ما بتابان،دلهای ما را محل محبتخود قرار بده.
خدایا!ما را از افراد واقعی پیغمبر خودت قرار بده،دست ما را از دامان ولای واقعی علی مرتضی و اولاد طاهرینش کوتاه مفرما،قلب مقدس امام زمان را از همه ما راضی بگردان.
و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.
پینوشت:
1) بحار الانوار،ج 101/ص 204.
ارسال شده توسط
نویسنده
برچسبها:
مصائب حسینی
0 نظرات:
ارسال یک نظر