۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه در ۲۲:۰۴ |  

پدیدآورنده: حسن جلالی عزیزیان،

،
رسم این بود که علمای شیعه مقیم نجف اشرف روز عاشورا پیاده به کربلا می‏رفتند. در بین راه محلی وجود دارد به نام «طویرج» که چهار فرسخ با کربلا فاصله دارد و در این روز دسته‏های سینه‏زن از آنجا به‏طرف کربلا حرکت می‏کنند و علما و مراجع به آنها ملحق شده و با آنان سینه می‏زنند.
سیّد مهدی بحرالعلوم با عده‏ای از طلاب به‏استقبال دسته سینه‏زنی طویرج رفتند. عشق واقعی در وجود اینان موج می‏زد. اول و آخر دسته به‏چشم نمی‏آمد. همه بر سر و سینه می‏زدند و هرآن شور و شوقشان موج می‏شد و اوج می‏گرفت و طنین آن در فضا شکسته می‏شد و حال تماشاچیان را منقلب می‏کرد.
صدای ضجه و مویه از هرطرف شنیده می‏شد. ترنم آهنگ دلنشین غریبانه مرثیه‏خوان با ضرب‏آهنگ دست عزاداران بر سینه‏های برهنه‏شان هماهنگ شده بود. خدا در جان و تنشان روح عشق حسینی بودن را دمیده بود.
ناگهان علامه بحرالعلوم، مجتهد طراز اول جهان تشیع، مثل سایر سینه‏زنها لخت شده و میان جمعیت رفت و به سینه‏زنی پرداخت. برای لحظاتی همه غافلگیر شدند. طلاب هرچه می‏کردند تا مانع بروز احساسات ایشان شوند، کاری از پیش نبردند.
علامه خود را به دریا سپرده بود. ضجه می‏زد و موهای ژولیده‏اش همراه خاک و خس آشفته شده بود. عمامه از سرش افتاده بود. ناچار چند تن از شاگردان قوی‏هیکل و خوش‏اندام ایشان، اطراف وی را می‏گیرند که مبادا زیر دست و پا بیفتند و آسیب ببینند.
شام غریبان، «سلماسی» شاگرد مخصوص ایشان از علامه پرسید:
«شما را به صاحب این شب مقدس سوگند می‏دهم به‏من بگویید چه شد که شما بی‏اختیار وارد دسته سینه‏زنی شدید و آنگونه به عزاداری پرداختید؟
علامه اشکهایش را پاک کرد و گفت:
«وقتی به دسته سینه‏زنی رسیدم، دیدم حضرت بقیة‏اللّه‏، عجّل‏اللّه‏تعالی‏فرجه، با سر و پای برهنه میان سینه‏زنها به سر و سینه می‏زنند و گریه می‏کنند. من هم نتوانستم طاقت بیاورم. پس در خدمت آن حضرت مشغول سینه‏زدن شدم.»
عشق، یک واژه است و تمام واژه‏ها را معنا می‏بخشد... به‏شرط آنکه واقعی باشد و به‏غیر حق آلوده نگردد...
پی‏نوشت:
* برگرفته از: نگاه سبز (ملاقات با امام زمان)، حسن جلالی عزیزیان
ارسال شده توسط نویسنده برچسب‌ها:

0 نظرات: